الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
372
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
علويان را نام مىبرد و براى گرفتن جايزهء خود مىآمدند ، تا آنكه همهء اموال تمام شد . آنگاه مأمون به امام رضا ( ع ) گفت : براى مردم خطبه بخوانيد و سخن بگوييد . ( 1 ) على بن موسى ( ع ) نخست حمد و نيايش خدا را به جا آورد و فرمود : همانا براى ما به سبب رسول خدا ( ص ) بر گردن شما حقوقى است و براى شما هم چون امت آن حضرتيد ، بر گردن ما حقى است و هر گاه شما آن حقوق را به ما بپردازيد آن حق شما هم بر ما واجب مىشود . ( 2 ) در اين مجلس سخن بيشترى از ايشان نقل نشده است . مأمون دستور داد سكههايى زدند كه بر آنها نام رضا ( ع ) نقش بود و براى اسحاق پسر موسى بن جعفر ( ع ) دختر عمويش اسحاق بن جعفر بن محمد را به زنى گرفت و او را امير الحاج كرد و براى امام رضا در همهء شهرها خطبهء ولايتعهدى خوانده شد . در اين سال عبد الجبار بن سعيد در منبر مسجد مدينه در دعاى براى على بن موسى ( ع ) چنين گفت : « وليعهد مسلمانان على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب ، كه اين شش نياكانش بهترين و شايستهترين كسانند كه آب باران و ابر نوشيدهاند . » و چون على بن موسى الرضا ( ع ) در خلعت ولايتعهدى نشست ، پرچمها بر فراز سرش برافراشته شد و سخنوران و شاعران به پا خاستند . از يكى از حاضران در آن مجلس كه از خواص اصحاب حضرت رضاست نقل شده كه گفته است : من آن روز برابر ايشان بودم و از آنچه مىگذشت بسيار شاد بودم . ايشان به من نگريست و اشاره فرمود كه نزديك بيا ، چون نزديك رفتم آنچنان كه كسى جز من نشنود فرمود : دل به اين كار منه و شاد مباش كه كارى است كه به انجام نمىرسد . ( 3 ) از جمله شاعران كه در آن روز پيش ايشان آمدند ، دعبل بن على خزاعى بود كه چون درآمد گفت : قصيدهيى گفتهام و تعهد كردهام كه براى هيچ كس پيش از تو نخوانم . فرمود بنشين تا مجلس خلوتتر گردد و چون خلوت شد ، فرمود قصيدهات را بخوان و آن قصيدهء خويش را از اين بيت آغاز كرد كه « مدارس آيات خلت من تلاوة * و منزل وحى مقفر العرصات » اين بيت ، بيت اول قصيده نيست ولى دعبل از اين بيت آن را خواند و چون به او گفتند چرا از اين بيت شروع كردى ؟ گفت : از امام على بن موسى الرضا شرم كردم كه تغزل و نشيب و تشبيب قصيده را بخوانم و خواستم از بخش مناقب قصيده بخوانم . مطلع اين قصيده اين بيت است :